عباس اقبال آشتيانى

103

تاريخ مغول ( از حمله چنگيز تا تشكيل دولت تيمورى ) ( فارسى )

شمس الدّين محمد بن قيس رازى صاحب كتاب نفيس المعجم فى معايير اشعار - العجم كه از جلوى سيل هجوم مغول مىگريخته و چند بار با ايشان روبرو شده مىگويد : « بعضى از ايشان بيك ركضت از كنار جيحون تا در اصفهان بل تا اقاصى ابخاز و ارّان بتاختند و همهء راه از شخص كشتگان تلال و هضاب ساخت و طايفهء از جمله بلاد خوارزم و خراسان جز رسوم و اطلال قايم نگذاشتند و از كافّهء ساكنان آن دو ولايت بهشت‌آسا جز مشتى اطفال و عورات و بعضى از صناع و محترفه كه بر يكديگر زنده‌بخش كرده بودند و برسم عبيد تهنيت را بمعاهد خويش فرستاده زنده رها نكردند و عاديهء عيث و فساد ايشان به ساير اقاليم عالم عدوى كرد و از صواعق رعد و برقشان اقطار و آفاق جهان در تشويش افتاد و على الجمله آنچه درين فترت به روى اهل اسلام آمد و بر سر امّت محمد مصطفى ( ص ) گذشت در هيچ دولت بر اهل هيچ ملت نشان نداده‌اند و مثل اين واقعهء شنيع و باقعهء فظيع در هيچ تاريخ نياورده و اگرچه در سنهء عشرين ( يعنى در 620 ) اختلاف ايشان از بيشتر ممالك منقطع شده بود و اين سوى آب يك‌دو سال از خوف قتل و اسر آن سباع ضاريه ايمن گشته و مردم را بواسطهء جمعيت بعضى از فرزندان سلطان اميد انتعاشى پديد مىآمد و رايحهء ارتياشى بمشام مىرسيد مرا بارى از كثرت تقلب احوال عراق و تغلب خيال مراجعت تتار آبى خوش به گلو فرونمىرفت و نفسى آسوده از سينه برنمىآمد و به هيچ‌وجه زلزلهء خوف و ولولهء رعب آن قتل بىدريغ و غارت شعواء كه از حرب قهر خداى به چند نوبت در چند شهر ديده بودم و مشاهده كرده از ضمير كم نمىشد خاصّه كه يكى دو كرّت در دست بعضى از شحنگان رى افتاده بودم و ذلّ استخدام گماشتگان ايشان كشيده و از اين جهت دل از جان شيرين سير آمده و جان از زندگانى مستلذّ متبرّم شده چه به هيچ حال از آن شدّت و محنت وجه خلاصى و مناصى نمىديدم و از آن اذيّت و بليت مفرّ و محيصى نمىدانست . » شهاب الدّين ياقوت حموى ( 575 - 626 ) اديب و عالم جغرافياى معروف كه در اوان استيلاى مغول از خراسان گريخته در مواضع مختلفهء كتاب معروف خود معجم البلدان شنايع اعمال و قتل و غارتهاى مغول را ذكر كرده در مراسله‌اى كه پس از فرار از خراسان بوزير صاحب حلب قاضى ابو الحسن علىّ بن يوسف القفطى بتاريخ 617 نوشته احوال خراسان را پس از ويرانى بتفصيل شرح مىدهد و تمام آن مراسله را